روحي بلند
محمد حسين، سن کم ولي عقل و فکري بزرگتر از خودش داشت.
يک روز مادرش به او مي گويد، محمد حسين و او جواب نمي دهد و براي بار دوم و سوم نيز جواب نمي دهد. مادرش جلو مي رود و بر شانه ي او مي زند: « مگر با تو نيستم؟ چرا جواب نمي دهي؟» محمد حسين مي گويد: « سر قبرم در بهشت زهرا بودم.» مادرش مي گويد: « ما را هم به سر قبرت در بهشت زهرا ببر تا ببينم چه خبر است و چه مشکلي دارد.» محمد حسين جواب مي دهد: « آن قدر بهشت زهرا بيايي و بروي که خسته شوي و بعد از من، شما به بهشت زهرا زياد رفت و آمد خواهيد کرد.»
« به نقل از پدر شهيد حسين فهميده »
منبع: سالنامه « ياد ياران » - 1380
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 19:37 توسط محمد قدرتي
|






