سفيران پرواز
اي شلمچه، لاله هايي که در دامنت به امانت مانده، همه سفير بودند. سفيران پرواز انسان، مناديان طلوع و تو، تو شاهد بودي که با چه صلابتي بر تاريکي شب يورشي بردند و با خون خويش روزني در قلب سياهي گشودند تا دوباره نور بتابد.
شلمچه، تو آن شب عشق را خوب تفسير کردي، و اشيار را، فضاي في الله را خوب دانستي و زهد و تقوا را و شرف را.
تو در پرتو برقي که از چشمان معصومشان مي زد، آزادي را ديدي و رقص کائنات را تو در آن شب، در آن آشفته بازار سرخ، در هياهوي هولناک صداي تکبير الله اکبر را شنيدي و نيز نواي قاسم را.
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 19:26 توسط محمد قدرتي
|







