تبليغاتX
رهبر 13 ساله
rahbar13.blogfa.com rahbar13.blogfa.com rahbar13.blogfa.com
"رهبرما آن طفل سيزده ساله ای است که با قلب کوچک خود که ارزشش ازصدها زبان و قلم ما بزرگتر است، با نارنجک خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید."  -  امام خميني (ره)
rahbar13.blogfa.com

فهميدم که فهميده اي!

آرامگاه شهيد فهميده در بهشت زهرا 

تو همچون غنچه هاي چيده بودي

که در پرپر شدن خنديده بودي

مگر راز حيات جاودان را

تو از « فهميده ها » فهميده بودي

(قيصر امين پور)

 

حياط مسجد، ازدحام جمعيت، نزديک غروب

     کساني که داوطلب اعزام به جبهه بودند، توي يک صف طولاني ايستاده بودند تا پس از نام نويسي، برگه ي اعزام بگيرند. پاسداري که ثبت نام مي کرد، دست تنها بود و از صبح که مشغول کار شده بود، حتي فرصت يک استراحت کوتاه هم پيدا نکرده بود. داوطلباني که در صف ايستاده بودند، مرتب گوشزد مي کردند:

     « برادر، لطفا عجله کن. خيلي وقت است که در صف ايستاده ايم.»

     پسر نوجواني که لا به لاي جوان ها و مردان بزرگسال ايستاده بود، بيش از همه داد و قال مي کرد و عجله داشت که زودتر نوبتش بشود. مردي که پشت سرش ايستاده بود، نگاهي به قد و قواره ي او انداخت و گفت: «پسر جان، اين جا چه کار مي کني؟ برو خانه. پدر و مادرت نگرانت مي شوند.» اما او نه از جايش تکان خورد و نه حرفي زد. فقط با يک لبخند صميمانه، مرد را راضي کرد که فعلا دست از سرش بردارد.

 

صف داوطلبان جلوي ميز ثبت نام

     داوطلبان، يکي يکي به پاسداري که برگه ي اعزام صادر مي کرد مي رسيدند و با احساس رضايت، برگه مي گرفتند و صف را ترک مي کردند. نوبت به پسر نوجوان رسيد. پاسدار، همان طور که پشت ميزش نشسته بود، بدون اين که توجهي به پسرک بکند، نفر بعدي را صدا کرد. ولي پسر با تندي گفت:

     « چرا نوبت من را به او مي دهيد؟ مي خواهم ثبت نام کنم.»

     پاسدار با مهرباني و به شوخي پاسخ داد:

     « اي به روي چشم... برو هر وقت سنت اجازه داد، بيا در خدمتيم.»

     ولي پسر نوجوان دست بردار نبود...



+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 20:30  توسط محمد قدرتي  | 

روحي بلند

پدر شهيد فهميده 

     محمد حسين، سن کم ولي عقل و فکري بزرگتر از خودش داشت.

     يک روز مادرش به او مي گويد، محمد حسين و او جواب نمي دهد و براي بار دوم و سوم نيز جواب نمي دهد. مادرش جلو مي رود و بر شانه ي او مي زند: « مگر با تو نيستم؟ چرا جواب نمي دهي؟» محمد حسين مي گويد: « سر قبرم در بهشت زهرا بودم.» مادرش مي گويد: « ما را هم به سر قبرت در بهشت زهرا ببر تا ببينم چه خبر است و چه مشکلي دارد.» محمد حسين جواب مي دهد: « آن قدر بهشت زهرا بيايي و بروي که خسته شوي و بعد از من، شما به بهشت زهرا زياد رفت و آمد خواهيد کرد.»

« به نقل از پدر شهيد حسين فهميده »

منبع: سالنامه « ياد ياران » - 1380
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 19:37  توسط محمد قدرتي  | 

الگوی نوجوان

الگوي نوجوانان

     شهید فهمیده یکی از هزاران نونهال و دانش آموز بسیجی کشور است که با نثار خون خود بر طراوت و سرخی خون شهدای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی افزود. او با سرمایه عظیمی از فهم و درک انقلابی و باورهای اسلامی به دنبال طوفان حوادث انقلاب، وارد جنگ شد و با وجود سن کم خود در خونین شهر قهرمانی جاودانه گشت، و با اقدامی شجاعانه، نامش را در دفتر شهیدان زنده تاریخ میهنمان ثبت کرد.

     امروز، شهید فهمیده به حق الگوی شایسته ای برای دانش آموزان بسیجی، جوانان و نوجوانان کشور می باشد.

     حماسه شهید محمد حسین فهمیده، یادآور رشادت های دوران دفاع مقدس و ارزش های والای آن زمان می باشد.

     شهید فهمیده نوجوانی خوش برخورد، شجاع و فعال بود. او به مطالعه علاقه ي زیادی داشت و با وجود این که به سن تکلیف نرسیده بود، نماز می خواند و احترام خاصی برای والدینش قائل بود. شیفته و عاشق امام (ره) بود و با تمام وجود سعی در اجرای فرامین امام داشت. او می گفت : « امام هر چه اراده کند همان را انجام خواهم داد، من تسلیم او هستم. »

سید شهیدان اهل قلم، سيد مرتضی آوینی، شهادت محمد حسین فهمیده را این گونه زیبا ترسیم می کند:

« ... شایستگان آنانند که قلبشان را عشق تا آن جا انباشته است که ترس از مرگ جایی برای ماندن ندارد. حکمرانان جزایر سرسبز اقیانوس بی انتهای نور، که پرتوی از آن همه کهکشان آسمان دوم را روشنی بخشیده است .»

مديريت وبلاگ رهبر 13 ساله 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 13:3  توسط محمد قدرتي  | 

بزرگمرد کوچک !

بزرگمرد کوچک

     ساعت 12ظهر جمعه 31 شهریور1359، صدای انفجار مهیبی در بازار « صیف » خرمشهر همه را متوجه خود كرد. دومین انفجار ، سومین و چهارمین. وحشت و حیرت سر تا پای همه را فرا گرفته بود؛ قدرت تصمیم‌گیری از همه ساقط شده و تنها فرار بود كه می‌توانست جانها را نجات دهد.

     همزمان صدای سراسری جمهوری اسلامی ایران، هجوم بی‌امان لشگریان عراقی به كشور را اعلام كرد.

     فریاد « هل من ناصر ینصرنی » مردم بی‌دفاع خرمشهر در فضای كشور طنین انداز شده بود.

     محمد حسین فهمیده صدای مظلومیت مردم خرمشهر را شنید؛ سعی داشت خود را به خرمشهر برساند. سن كم او اجازه تنها سفر كردن را به وی نمی‌داد. باید مدركی ارایه كند، به ناچار شناسنامه را دستكاری كرد تا وانمود كند سنش بیش از آن است كه دیگران فكر می‌كنند.

     40 روز گذشت. مقاومت با تفنگM1 در مقابل پیشرفته ترین سلاح های جهانی توان همه را گرفته، بچه های خرمشهری به این نتیجه رسیدند كه تنها ایثار و جانبازی می‌تواند با تجاوز بعثی‌ها مقابله كند.

     فهمیده اكنون در جمع بچه‌ها بود. تصمیم آنها را خوب متوجه شده بود و با خود دایم تكرار می‌كرد، باید مقابل تجاوزات دشمن ایستادگی كرد، نباید گذاشت دشمن پای به خاك مقدس این دیار بگذارد.

     آبان ماه سال 59 ، دشمن از طریق بمباران هوایی و آتش پرحجم توپ و خمپاره مطمئن شده بود كه در شهر دیگر هیچ گونه مقاومتی وجود ندارد، به لشگر زرهی خود فرمان حمله به خرمشهر را صادر كرد.

     تانك ها با آرایش خاصی، به دروازه های خرمشهر نزدیك و نزدیك تر می‌شدند. رحمان تنها دیده‌بان، خبر نزدیك شدن تانك ها را لحظه به لحظه به بچه ها اعلام می‌كرد، تصمیم‌گیری خیلی مشكل بود.

     بچه های خرمشهری به این نتیجه رسیدند كه تنها ایثار و جانبازی می‌تواند با تجاوز بعثی‌ها مقابله كند.

     با چی ؟!

     آر. پی. جی. ! خمپاره !

     هیچی وجود نداشت !

     فرار !

     فرار ، هم در شان و غیرت بچه ها نبود.

     دیده‌بان فریاد زد عراقی ها، عراقی ها وارد شهر شدند !

     حسین احساس كرد باید كاری كند. او بارها رشادت لشگریان امام حسین (ع) را هنگامی كه با پدرش به مسجد و روضه می‌رفت، شنیده بود. آرزو داشت روزی فرا رسد تا بتواند ارادت خود را به آقا امام حسین (ع) اظهار كند.

     حسین نارنجك را بر كمر بست و حسین گویان زیر تانك رفت. تانك منهدم شد و حسین نیز به حسینیان پیوست.

     حركت حسین دارای چنان عظمتی بود كه پیر و مراد انقلاب را به تعظیم واداشت. امام (ره) با خضوع خاص خود فرمود: « رهبر ما آن طفل13ساله ای است كه بر خود نارنجك می‌بندد و زیر تانك می‌رود و ... .»

     فهمیده ي 13ساله یكی از صدها نوجوان ایرانی بود با عبور از ده ها مانع قانونی خود را به جبهه رساند و با خون خود پیام مظلومیت ایرانیان را به گوش جهانیان رساند.

     شهید محمد حسین فهمیده نمونه‌ای از نوجوانان این سرزمین مقدس است كه با آگاهی كامل راه خود را انتخاب و برای پیروزی عقیده و نجات میهن از بذل جان خود دریغ نكردند.

     یكی از هم رزمان شهید حسین فهمیده می‌گفت: « سن حسین كم بود و به او اجازه اعزام به خرمشهر داده نمی‌شد. شناسنامه‌اش را دستكاری كرد و مجوز اعزام به خرمشهر را گرفت. »

     رضا رزمخواه افزود: « حسین این نوجوان تازه شكفته، كه مثل هر نوجوان دیگری نیاز به آغوش گرم خانواده داشت، كانون گرم خانواده را رها و به صفوف رزمندگان در خرمشهر پیوست.»

     او می‌افزاید: «شهید حسین فهمیده از نان و خرما و كنسرو آوردن برای بچه‌ها گرفته تا پر كردن خشاب تفنگ M1 ، هر كاری كه از او ساخته بود برای دفاع از شهر انجام می‌داد.»

     یكی از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس می‌گوید: « آن موقع من حسین فهمیده را نمی‌شناختم. او مثل همه بود؛ تنها وجه تمایز او اندام كوچكش بود كه بین سایران نمود داشت و برای من و امثال من جای تعجب بود كه چه نیرویی این نوجوان كم سن و سال را در شهر در میان آتش و دود نگه داشته است.»

     پرویز غلامپور می‌گوید: « چه چیزی باعث شده بود تا نوجوانی كه از تاریكی می‌ترسید، شبها و روزها یكه و تنها در تاریكی و میان آتش و تركش برای حفظ سرزمینش مقاومت كند.»

     حسین نارنجك را بر كمر بست و حسین گویان زیر تانك رفت، تانك منهدم شد و حسین نیز به حسینیان پیوست.

     وی ادامه داد: « این امر را فقط می‌توان در عشق به اهل البیت (ع) جست و جو كرد و باید اقرار نمود كه شهید محمدحسین فهمیده از عاشقانی بود كه نامش در تاریخ ایران و شاید جهان به خاطر عشقش ماندگار شد.»

     یكی از معلمان خرمشهری می‌گوید: «جوانان و نوجوانانی امثال شهید فهمیده، جمهوری اسلامی را بیمه كردند.»

     حمیده موسوی گفت: « حسین فهمیده ها افتخار كشور ما هستند، باید در همه مدارس كشور از این نوجوان تمثیلی ساخته شود تا نوجوانان بدانند كه در طول هشت سال دفاع مقدس هم سن و سالان آن ها چگونه دوشادوش بزرگترها مقاومت كردند تا دشمن را از خاك ایران بیرون راندند.»

     اكنون 28 سال از آن حماسه همیشه جاوید می‌گذرد؛ ولی هنوز قلم و زبان از درك این عظمت عاجز مانده و نمی‌تواند زوایای این حادثه تاریخی را برای جهانیان تبیین كند ... .

منبع: سايت تبيان

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 21:47  توسط محمد قدرتي  | 

شهيد فهميده - روز نوجوان - روز بسيج دانش آموزي

     ای عزيزان اسلام و سرمايه های ملت! مجاهده کنيد که خوديت را از قلب خود بزداييد و بايد بدانيد و بدانيم که هر چه هست اوست و جلوه جمال او. جسم و جان و روح و روان همه از اوست. بکوشيد تا حجاب خودي را برداريد و جمال جميل او، جل و علا را ببينيد، آن گاه است که هر مشکلی آسان و هر رنج و زحمتی گواراست و فدا شدن در راه او شيرين تر از عسل بلکه بالاتر از هر چيز به گمان آيد. مبادا غرور شجاعت و جوانی و پيروزی در دل شما راه يابد که با آمدن آن، همه چيز فرو ريزد و طاق و رواق آمال درهم شکند.

امام خمينی (ره)

 

بسيج دانش آموزي

     عشق و شور، طراوت و پاکی، شجاعت و سرسختی، استقلال طلبی و عدالت خواهی، ايثار و از خودگذشتگی، استعداد و توانايی، و ... از جمله ويژگي هايی هستند که سراسر وجود هر جوانی مالامال از آن هاست. در دوران جوانی روح عرفان، اخلاق و معنويت متجلی شده و جوانان آماده پذيرش فضيلت ها و ارزش های الهی ميشوند و زمينه های کمال طلبی در آنان بروز می کند؛ از اين رو بخش متنابهی از سرمايه گذاری ها و برنامه ريزی های دست اندرکاران امر تعليم و تربيت و تلاشگران عرصه های فکری و فرهنگی متوجه اين قشر می باشد و محور اساسی سياست گذاری های فرهنگی، اجتماعی، سياسی و مخاطب اصلی رسانه های جمعی، همواره جوانان بوده و خواهند بود.

     ويژگي ها و استعداد های نهفته در وجود جوانان مناسب ترين زمينه برای طراحی و ايجاد هرگونه تغيير و تحول فردی و اجتماعی است؛ بطوريکه چرخ های انقلاب ها و تحولات متعددی توسط اين گروه به حرکت درآمده و سرعت می گيرد. کنکاش در تاريخ ملل مختلف و از جمله جريانات حاکم بر جهان در طول ساليان گذشته مؤيد اين مدعاست. بخش انبوهی از بازيگران و نقش آفرينان حوادث مختلف جوانان بوده و امکانات و انرژی های بسياری مصروف جذب و هدايت آنان بسمت اهداف معين (اعم از مثبت و منفی، ارزشی و ضد ارزشی) شده است. هشتم آبان روز نوجوان در ايران يادبود شهادت نوجوانی است که در نوجوانی، به يک باره قله های شرف و انسانيت و غيرت را پيمود، که چه بسيار اهل رياضت و سير و سلوک در پيمودن اين راه پر فراز و نشيب بر اين رهگذر الهی غبطه می خورند.

     شهيد «فهميده» يكي از هزاران نونهال فهميده، و دانش آموز بسيجي كشور ماست كه با نثار خون پاك خويش بر طراوت و سرخي خون شهداي انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي افزود. وي دوران كودكي و نوجواني خود را به صورتي سپري كرد كه همواره آبستن حادثه اي بود. حوادثي كه در شكل گيري شخصيت او مؤثر واقع شد. او با سرمايه عظيمي از فهم و درك و درايت انقلابي و اسلامي خويش و به دنبال طوفان حوادث انقلاب، وارد جنگ تحميلي شد و با وجود كمي سن، خود را به خونين شهر قهرمان رساند و با اقدامي آگاهانه و شجاعانه، نام خود را در دفتر شهيدان هماره زنده تاريخ ثبت كرد.

     از آنجا كه اين دانش آموز رزمنده بسيجي، با ايمان و بينش عميق و استوار در جنگ با دشمن پيش قدم و با نيل به شهادت، درس شجاعت، فداكاري و مقاومت را به همه بسيجيان و امت حزب الله آموخت، امام بزرگوارمان اين نوجوان 12 ساله را رهبر قلمداد فرمود، چرا كه نام و ياد او منشأ حماسه هاي سترگ شد و تحولي عظيم در شيوه دفاع مقدس و نبرد رزمندگان اسلام با كفر فراهم كرد و راه پيروزي و سرافرازي را يكي پس از ديگري، هموار ساخت. امروز شهيد فهميده، بحق، الگوي شايسته و تصوير برجسته اي از ايثار، جهاد و شهادت براي دانش آموزان بسيجي و جوانان كشور ماست؛ به گونه اي كه حماسه سازي هاي فهميده و ديگر فهميده هاي ميهن اسلامي، مي تواند يادآور دوران دفاع مقدس و ارزش هاي والاي آن دوران باشكوه باشد. رهبر معظم انقلاب نيز درباره آن شهيد گرانقدر فرمود:

«زنده نگه داشتن ياد و حادثه شهادت دانش آموز بسيجي، شهيد فهميده از اصالت هاي دفاع مقدس است.»

 

آموزگار ايثار

     در جبهه، شهيد فهميده به اتفاق دوست شهيدش «محمدرضا شمس»، در سنگري واحد قرارداشت كه در هجوم عراقي ها به خرمشهر محاصره شد. محمدرضا شمس دوست و همسنگر حسين زخمي شد و حسين با سختي و مرارت فراوان او را به پشت خط رساند و به جايگاه قبلي خود بازگشت. او با مشاهده تانك هاي عراقي (ظاهراً 5 دستگاه) كه به طرف رزمندگان اسلام هجوم آورده و درصدد محاصره و قتل عام آنها بودند، تاب نياورد و در حالي كه تعدادي نارنجك به كمرش بسته و در دستش گرفته بود، به طرف تانك ها حركت كرد. در اين هنگام تيري به پايش اصابت كرد و او از ناحيه پا مجروح شد؛ اما نتوانست در اراده محكم و عزم پولادين او خللي ايجاد كند. از اين رو بدون هيچ دغدغه و ترديدي تصميم خود را عملي ساخت و از لابلاي امواج تير كه از هر سو به طرف او مي آمد، خود را به تانك پيشرو رساند و با استفاده از نارنجك، موفق شد كه تانك را منفجر كند و خود نيز تكه تكه شود. به مجرد انفجار تانك مهاجمان گمان كردند كه حمله اي صورت گرفته است. لذا روحيه خود را باختند و با سرعت هرچه تمام تر تانك ها را رها كردند و پا به فرار گذاشتند. در نتيجه، حلقه ي محاصره شكسته شد و پس از مدتي نيروهاي كمكي هم سر رسيدند و آن قسمت را از وجود متجاوزان پاكسازي كردند.

با بهره گيري از مطالب سايت ايرنا

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 21:44  توسط محمد قدرتي  | 

حسين را فهميده ايم آيا؟

حسين را فهميده ايم آيا ؟

     امروز هم به «حسين فهميده» محتاجيم. به فهميدگاني كه به فهم حسيني ازامروز خويش برسند و فردا را هم حسيني بخواهند، فردا هم به مردان و زناني از اين دست محتاج تريم، گفتم مردان و زنان تا به يادآورده باشم، نه كربلا مفهومي مردانه است و نه عاشورا از زنان خالي بود و نه قرار است خالي باشد، بلكه مهم فهم حسيني است چه براي مردان و چه براي زنان، در عاشورا هر دو نقش آفرين بودند و در عاشوراي دفاع مقدس نيز هم. پس «حسين فهميده» تنها الگوي پسران نيست، بلكه دختران هم بايد ازاين «سرمشق» مشق كنند تا درس زندگي را، درس سرفرازي را، درس عشق به دين و ميهن را با بالاترين نمره قبول شوند.

     «حسين فهميده» يك نفر نبود كه در جبهه ها شهيد شده باشد و تمام. اگرچه هيچ شهيدي را تمام شده نمي دانيم اما ماجراي فهميده اتفاقا با شهادتش آغاز شد و ما هنوز در آغاز فهم فهميده ايم و آن چه «حسين»، «فهميده» بود... . در اين آغاز هم بايد به افق هاي بلند چشم داشته باشيم، به سربلندي ايران، چه فهميده جز اين هدفي نداشت و هركس مي خواهد «فهميده زمان» خويش باشد، بايد به اين هدف بينديشد و براي تحقق آن تلاش كند. از اين منظر، كارگر فهميده، با جان و دل كار مي كند.

     طبيب فهميده يا «فهميده طبيب» مرهم گذار زخم و درمانگر بي ادعاي درد مردمان مي شود؛ «فهميده دانش آموز»، به جان درس مي خواند و «فهميده معلم» به جان چراغ دانش روشن نگه مي دارد. «فهميده خبرنگار»، به قيمت خطر هم كه شده است، رسالت خبرنگاري خويش ايفا مي كند و «فهميده نظامي» همه غيرت خويش را در مرزها به نگهباني وا مي دارد و فهميده كارمند، گره گشاي كار مردم مي شود و «فهميده كشاورز»، بهترين محصولات را عرضه مي كند و «فهميده پسر»، با چشم پاك و قلب پاك به كوچه پا مي گذارد و «فهميده دختر» دامن خويش را به عطر معراج مي آرايد.

     «فهميده روحاني»، براي افزايش روحانيت در جامعه از جان و آبرو مايه مي گذارد و «فهميده دانشمند» همه دانش خود را در خدمت انسانيت قرار مي دهد و «فهميده مدير»، تدبير به نهايت مي رساند و سرانگشت به سوي فردا هاي روشن مي گيرد و مگر نه اين كه حسين با تدبير خويش، با ايثار جان خود و با فهم معراج و عروج و شهادت، نقش خويش را در پهنه هماره زنده عاشورا ايفا كرد پس اينك نوبت ماست تا فهم خويش را نشان دهيم و هنر حسيني خويش را نيز به منصه ظهور برسانيم تا در صف علمداران منتظر بزرگ علمدار رهايي بشر جايي داشته باشيم... .

     «حسين فهميده» اگرچه يك تن بود در آغاز، اما در ادامه، به نامي براي همه حق باوران تبديل شد، پس امروز «حسين فهميده»، يعني هركس مومنانه در دفاع از اين «بوم و بر» مجاهده مي كند، يعني هركس در رسيدن به قله هاي علمي و افتخار گام برمي دارد. هركس در علوم نو، گامي نو مي زند، يعني هركس به «عزت» و «حكمت» و «مصلحت» براي امروز و فرداي ايران كار مي كند، يعني... «حسين فهميده»، بهترين بود و بهترين كار را انجام داد، امروز هم هركس بهترين كار را در جايگاه خود انجام مي دهد و بهترين است، «حسين فهميده» است.

روزنامه خراسان - ۸ آبان ۱۳۸۷

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 15:0  توسط محمد قدرتي  | 

نگاهي کوتاه بر زندگي شهيد فهميده

نگاهي کوتاه بر زندگي شهيد فهميده

زندگینامه

محمدحسین فهمیده در اول اردیبهشت 1346 در شهر قم متولد شد.

در سال 1352 در دبستان روحانی قم مشغول به تحصیل شد.

سال تحصیلی به آخر رسیده بود. بوی تابستان می آمد. محمد حسین با معدل عالی قبول شده بود. در سال 1356 به کلاس اول راهنمایی مدرسه حافظ قم رفت.

در سال های 1356 و 1357 به پخش اعلامیه های رهبر کبیر انقلاب مبادرت می‌ورزید و در زمستان سال 1357 نیز در تظاهرات انقلاب اسلامی شرکت نمود.

در 12 بهمن سال 1357 موفق به دیدار مقام معظم رهبری شد.

آن ها شهر قم را دوست داشتند ولی رفتن به تهران برایشان رویایی شیرین بود. دیدن خانه جدیدشان در کرج همه را خوشحال کرده بود.

روزی که برای اولین بار به مدرسه راهنمایی « خیابانی » کرج قدم گذاشت، به خود نهیب زد: « همه بچه‌ها دوست تو هستند! هیچ کس غریبه نیست!»

آقای ناظم و معلم‌ها فرمان امام درباره تشکیل بسیج را توضیح می‌دادند. محمد حسین و داوود روز ورود امام به وطن (12 بهمن) را به یاد می‌آوردند.

حسین! ده روزی که نبودی کجا بودی؟ آموزش جنگی هم آموزش رزمی، هم آشنایی با اسلحه و محیط و این طور چیزها.

پدر سرد و بی‌روح، پسرش را بوسید و تسلیم رفتن او شد.

     محمد حسین همراه بچه های پایگاه مقاومت و داوطلب های دیگر به جبهه اعزام شده بود. برای فرمانده سخت بود که مغلوب محمد حسین شود. با هیچ حساب و کتابی نمی‌توانست حرف او را بپذیرد. با حرف‌هایی که می‌زد بچه ها فهمیدند که او از یک جنگ چریکی موفق برگشته است. همه فکر می‌کردند. بعد از نشان دادن آن همه دلاوری و جسارت چاره‌ای جز موافقت با خواسته او نیست.

محمد حسین و نوجوانی دیگر به خط مقدم اعزام شدند؛ محمد حسین و محمد رضا شمس.

     در میان صفیر گلوله ها، انفجار خمپاره ای محمد حسین و محمد رضا را از جا پراند. چند روزی در بیمارستان ماهشهر بستری شدند. محمد حسین و محمد رضا هم خسته از تحمل محیط بیمارستان بی‌صبرانه به خرمشهر بازگشتند. بار دیگر فرماندهان باید جثه لاغر و نحیف محمد حسین را محک می‌زدند.

     محمد حسین به همراه رزمندگان دیگر در آخرین لحظه ها به استقبال کسانی رفتند که تازگی عقب نشسته و آماده می‌شدند تا با توان بیشتری به میدان برگردند.

     ناگهان محمد حسین آهی سرد از اعماق دل کشید. یک پای محمد حسین به فرمان او نبود اما پیش‌ می‌رفت. تانک‌ها به چند قدمی او رسیده بودند. نارنجکی را که در مشت گرفته بود از ضامن آزاد کرد. بعد خم شد و نارنجک را روی جیب نارنجک‌ها فشرد و بی‌درنگ خود را زیر شنی تانک انداخت.

 

سال شمار زندگی

(هـ . ش) 1346: (اول ادریبهشت) ولادت – در شهر قم

(هـ . ش) 1352: ورود به کلاس اول دبستان- دبستان روحانی قم (کریمی)

(هـ . ش) 1356: (خرداد) پایان دوره ابتدایی

(هـ . ش) 1356: (مهر) ورود به کلاس اول راهنمایی- مدرسه راهنمایی حافظ قم

(هـ . ش) 1356: (مهر) ورود به کلاس دوم راهنمایی- مدرسه راهنمایی حافظ قم

(هـ . ش) 1357: پخش اعلامیه های رهبر کبیر انقلاب اسلامی

(هـ . ش) 1357: (دوازدهم بهمن ماه) دیدار با مقام معظم رهبر انقلاب اسلامی

(هـ . ش) 1358: (تابستان) هجرت به شهرستان کرج و جدایی از زاد و بوم خود

(هـ . ش) 1358: (تابستان) نام نویسی در کلاس سوم راهنمایی- مدرسه راهنمایی شهید « محمد خیابانی » کرج

(هـ . ش) 1358: (پنجم آذر ماه) عضویت در بسیج دانش‌آموزی

(هـ . ش) 1359: (تابستان) شرکت در آموزش های رزمی

(هـ . ش) 1359: (بیست و پنجم شهریور ماه یک هفته پیش از اعلام رسمی تهاجم نظامی ارتش عراق به خاک جمهوری اسلامی ایران) کسب اجازه از پدر و مادر برای حضور در جبهه جنگ

(هـ . ش) 1359: (بیست و پنجم یا بیست و ششم شهریور ماه) اعزام به جبهه جنگ و حضور در خاک خرمشهر
روزهای نخستین ورود به جبهه: جلوگیری از او در خط مقدم

امتحان اول ( نفوذ به خط نیرو های دشمن و …) قبل از گرفتن اجازه حضور در خط مقدم

(هـ . ش) 1359: (نخستین روز های اعلام تجاوز نظامی ارتش عراق غروب سی و یکم شهریور ماه) حضور رسمی در جبهه نبرد، همراه با محمد رضا شمس

(هـ . ش) 1359: (هفته اول مهرماه) زخمی شدن و اعزام به بیمارستان ماهشهر

چند روزی پس از بهبودی: ترخیص از بیمارستان و بازگشت به جبهه

پس از مراجعت به خرمشهر: جلوگیری دوباره از اعزام او به خط مقدم

یکی دو روز بعد: بازگشت به خط مقدم و مبارزه در کنار محمد رضا شمس

(هـ . ش) 1359: (بیست و هفتم مهرماه) مقاومت در برابر حمله های دشمن

(هـ . ش) 1359: (بیست و هفتم مهرماه) زخیم شدن مجدد در خط مقدم

روز های نبرد رو در رو با دشمن: (بیست و هفتم مهرماه) امتحان آخر

(هـ . ش) 1359: (بیست و هفتم مهرماه) آخرین پرواز - شهادت در کوت شیخ - نزدیک ایستگاه راه آهن خرمشهر خاکسپاری در بهشت زهرا، تهران


------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


روز شهادت محمد حسین فهمیده

     محمد حسین فهمیده  در ۸ آبان سال 1359 هـ . ش به درجه رفیع شهادت نایل آمد. محمد حسین در اردیبهشت سال 1346 هـ . ش در خانواده ای مذهبی در محله پامنار قم دیده به جهان گشود. وی دوران کودکی خود را در همان شهر گذراند و در سال 1352 به مدرسه رفت . سال پنجم ابتدایی به دلیل انتقال خانواده اش به کرج، به این شهر آمد . در بحبوحه جنگ تحمیلی روح او نیز همچون صد ها جوان و نوجوان عاشق این کشور به تلاطم در آمد و در نخستین روز های جنگ تحمیلی تصمیم گرفت که به جبهه برود. وی علیرغم مشکلات فراوان و صغر سن، خود را به جبهه های نبرد حق علیه باطل رسانید و در این زمان بود که با توجه به کوچکی سن رشادت های بسیاری را از خود نشان داد . کیفیت شهادت او را به این گونه توصیف کرده اند:

     وی و رفیق هم رزمش محمدرضا شمس ، در سنگر بودند که توسط تانک های رژیم بعثی محاصره می شوند. محمد رضا شمس دوست و همسنگر حسین در این میان زخمی می شود و حسین با سختی و مشقت بسیار او را به پشت خط می رساند. وی به جایگاه قبلی خود برگشته و می بیند تانک های عراقی به طرف رزمندگان در حال حرکت اند. حسین در حالی که تعدادی نارنجک به کمرش بسته بود به سمت تانک ها حرکت می کند. تیری به پای او می خورد و او از ناحیه پا مجروح می شود. وی با این حال خود را به تانک می رساند و با استفاده از نارنجک موفق می شود، تانک را منفجر کند. با این انفجار سایر تانک ها دست به عقب نشینی می زنند. هنگامی که خبر شهادت دلیرانه آن طفل دوازده ساله از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می شود، حضرت امام خمینی (ره) در پیامی می فرمایند : « رهبر ما آن طفل دوازده ساله ای است که قلب کوچک خود که ارزشش از صد ها زبان و قلم بزرگتر است با نارنجک خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم کرد و خود نیز شربت شهادت نوشید. »

     پیکر او در بهشت زهرای تهران قطعه 24 ردیف 44 شماره 11 مدفون است. هشتم آبان ماه یاد آور ایثار و دلاور مردی نوجوان با ایمانی است که با عشق به ولایت و اسلام و برای بیرون راندن دشمنان متجاوز بعثی از خاک میهن اسلامی ، با جانفشانی حماسه ای آفرید که در تاریخ هشت سال دفاع مقدس چون ستاره ای می درخشد و به سایر دانش آموزان و نوجوانان درس وفاداری و ایثار می آموزد.

 

روز بسیج دانش آموزی

     به مناسبت سالگرد شهادت محمد حسین فهمیده، چنین روزی به عنوان روز بسیج دانش آموزی نامیده شده است. بسیج دانش آموزی نهادی است در جهت تحقق منویات بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران مبنی بر تشکیل ارتش بیست میلیونی. این نهاد، در جهت زنده نگه داشتن اندیشه بسیجی و همچنین ترویج روح ایثارگری آنان در میان دانش آموزان تلاش می کند. برگزاری اردوهای مختلف طرح ولایت، اردوهای یکروزه، ارودهای فرهنگی- رزمی و برپایی جشنواره های سرود و ورزشی با الهام از آرمان ها، مضامین، اهداف و پیام های شهدا از جمله برنامه های این نهاد دانش آموزی است.

با اقتباس از تبيان زنجان

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 20:49  توسط محمد قدرتي  | 

کپي رايت 1387 - وبلاگ رهبر 13 ساله